دلتنگی
روی آن شیشه تب دار تو را ها کردم
اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم
شیشه بدجور ابری و بارانی شد
شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم...
با سرانگشت کشیدم به دلش عکس تو را،
عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم
چند لحضه سکوت کردن !
در امتداد شب...
من و تو دور از هم !؟
من برای تو مثل غریبه شدم.
انگار هیچ احساسی نداری !
انگار از قانون بشر هیچی سرت نمیشه!
گناهم چه بود ،من که نمی دانم....
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 1:33 توسط B.B.R
|
من زنده