روی آن شیشه تب دار تو را ها کردم

اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم

شیشه بدجور ابری و بارانی شد

شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم...

با سرانگشت کشیدم به دلش عکس تو را،

عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم

چند لحضه سکوت کردن !

در امتداد شب...

من و تو دور از هم !؟

من برای تو مثل غریبه شدم.

انگار هیچ احساسی نداری !

انگار از قانون بشر هیچی سرت نمیشه!

گناهم چه بود ،من که نمی دانم....