0باتو0

در امتداد خیالم باتو وبرای تو می نویسم
گاه گداری اشک می ریزم
نمیدانم فرصتی مانده یا نه
قلبم، روحم، جسمم همه وجودم را بارور ساخته
مردمک چشمم از این مردم بیزار گشته
ومن مثه کودک درونم به نوازش محتاجم
---------------------------------------------------------------------------------------------
لاشخور...
میشنوم تیک تاک افکارت راکه چگونه در انتظار مرگ لاشخورها نشسته ای باران را باورنداری واز رنگین کمان سهم میخواهی
میشنوم صدای شکست نوک مدادم را وقتی می خواست حرفهای دلم را به گوش بچه معصوم برساند تا یک شب بدون ترس از لولو خورخوره بخوابد
وباز می شنوم ومیبینم تورا وخودم را که هردو غرق شده ایم وبهم میخندیم
+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 4:11 توسط B.B.R
|
من زنده