تو سرابی بیش نبودی...
باز تو را در آینه چروک خورده دیدم که داری می خندی ومن خوبتر وسر حال تر از همیشه به دنبال هدفهایم به راه افتاده ام و آرام وصبور باز باران با ترانه را زمزمه می کنم نمیدانم چرا اما از دور صدای پای عقربه کوچیک را میشنوم انگار کم کم به فینال نزدیک میشوم وتو در این لحظه مرا وشعرهایم را به تمسخر گرفته ای انگاردر این سرزمین همه مسخره شدن ومثه خمیر بازی از آنها شکلک ساخته اند.
من می نویسم تو مسخره کن من داد می زنم تو سکوت کن من زنده ام تو چی تو خشکیده ای یکی مثه خودت افکار تورا به غارت برده تو استعمار شده ای تو کجایی در نا کجا آباد به دنیا آمدی و همان جا وداع را می خوانی تو نیستی تو سرابی
من می نویسم تو مسخره کن من داد می زنم تو سکوت کن من زنده ام تو چی تو خشکیده ای یکی مثه خودت افکار تورا به غارت برده تو استعمار شده ای تو کجایی در نا کجا آباد به دنیا آمدی و همان جا وداع را می خوانی تو نیستی تو سرابی
==================================================
بگذار قلب یخی تو با حرارت وجودم آب بشه...!!!

عجله کردم ولی باز انگار دیره انگار سهم من همینه رفتن و گذشتن از همه حتی عزیز ترینها حتی گل گلدون وماهی تنگ بلورین دلشون واسم تنگ نمیشه فقط و فقط یه مشت نامه با یه دفتر خاطرات اونم چه خاطرهایی همه از جنس کاغذکاهی که قراره اونا دیگه نباشه وقتی تو نباشی چه فایده داره میرم به جایی که کس نباشه جایی که غصه پا نگذاشته باشه با اجازه........b.b.r
+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 16:29 توسط B.B.R
|
من زنده